|
جای - امن یادداشتهای شخصی-مذهبی-فرهنگی-اجتماعی و عکس
| ||
|
آفتاب مردد است در آمدنش. وقتی تو هستی. [ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 17:16 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
باران می بارید و چه هیاهوی عجیب و دل نشینی داشت در هنگام دویدن به سوی ما و زمین این باران. و اما ما چه بی تفاوت چتری را بالای سرمان برافراشته می کنیم و چه بد بازدید دیدار باران را پس می دهیم و می دویم به جایی که انگار می خواهیم بگوییم باران بی باران! باران بی ترانه! بی گوهر های فراوان! هرگز نخورد بر بام خانه!
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 23:40 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
از دار دنیا برایش فقط همین دارفانی مانده بود که آن را هم وداع گفت. [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 11:29 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
هزار سال و چندی آمد و رفت شد ، نیامدی. هزار هزار دل در نیامدنت درد مند شد نیامدی تابیده دور نگاهت هزار شاخه ی گل بهاری وقت است که بیایی. [ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 14:46 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
از وقتی که برخی تابلو ها و عکس های « و ان یکاد » و « چهار قل » از دیوار ها و طاقچه های خانه های شهرمان دارد پایین می آید و جایشان ( کردار نیک ،رفتار نیک ، گفتار نیک ) و وصیت نامه جناب X نقش بسته ، انگار تازه داریم یاد می گیریم پرخاشگر تر شویم ، دروغ گو تر شویم ، بی اعتماد تر شویم و زشت زبان تر! روزگاری را می گذرانیم که گردنبندهای دعا ، جایشان را به اهورا ها و دارو دسته اش می دهند ، یقه های مردان و زنانش باز تر شده تا همه ببینند تمثال ایشان را !!! و چه راحت قاعده های بازی را ، نه خودمان را می پیچانیم. موضوع چیست؟ مسیر اشتباه نیست؟
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 22:23 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
![]()
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 0:12 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
اوه ! اوه ! خودمم داشت یادم می رفتا! امروز تولد یک سالگی وبلاگ منه ! خودمم باورم نمی شد انقد زود خودم یک سال پیر تر می شم . وبلاگم یک سال با تجربه ! دوران خوبی بود. زندگی ، آره واقعا زندگی توی دنیای سایبری( سایبری رو حال کردین؟). مملو از به اشتراک گذاشتن شادی ها و غم ها. ممنونم از دوستایی که بهم کمک کردن و اظهار لطف داشتن ، انتقاد و پیشنهاد گذاشتن . خواستم اسم بیارم اما گفتم شاید اسم بعضی از دوستان یادم بره ، شرمنده بقیه شم. ممنونم ممنونم ممنونم و هزار هزار خدا رو شکر اگر تونستم کسی رو با نوشته ها وعکسام شاد کنم و یا به فکر انداختم. وبسیار شرمنده ام از دوستان و شرمنده ام از خدای مهربون اگه نوشته ای رو گذاشتم که خدا و خلقش راضی نبودن. یا علی
[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 19:41 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
کاش چشم مان به عقل مان بود
[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 15:0 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
ماهی توی تنگ ، برای زنده ماندن به آب نیاز دارد. اما... اگر آب تنگ زیاد باشد شاید باعث مرگ ماهی شود.
[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 10:28 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
خدایا از تو می خواهم ، که در همه حال « مقلب القلوب و الابصار » ما باشی. ای پدید آورنده روز ها و شب ها از تو می خواهم « محول الحول و الاحوال » ما باشی ، آنطور که خودت می خواهی ، و تغییر ده حال ما را به « احسن الحال ».
خداوندا برای امام زمان ما « احسن الحال » را ایمان خالص ما و نزدیکی ظهورش قرار بده. آمین.
عید نوروز مبارک
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 1:32 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
یادش بخیر بچگی ها. یادمه یه روز تو عالم بچگی ، اون وقتا که انقدی بودم. نه نه انقد. حالا انقدی ، کوچیک تر یا بزرگ تر دقیق یادم نمیاد. خلاصه. یکی از بچه های فامیل اومده بود خونمون .مادرم یه کادویی داد بهش ، بعد فامیل مون برگشت گفت : مرسی. منم از دهنم پرید ، گفتنم بچه خرسی. در این لحظه بود که مادرم زارپ ، یا زورپ یا شترق یا ... خلاصه هرچی ، گذاشت پس کلّم. گفت : دفعه آخرت باشه ها. منم که داشتم چشم هام رو میذاشتم سر جاش سرم رو آوردم پایین یعنی چشم. واقعا هم یادم نمیاد دیگه اینجور حرفا رو زده باشم.
خب حالا ! بچه های این دور و زمونه یه فحش های (...) میدن ، بعد بابا و مامانش می گن : گلم دیگه از این حرفا نزنیا! خب !! آفرین!!!
بچه چند روز بعد دو تا هم میزاره روش همون فحش و به بابا مامانش میده. حالا چیه ، این روان شناسا چی میگن؟ میگن ، با ملایمت و مهربونی بچه هاتون و تربیت کنید. چی می گن؟؟؟ پی نوشت(به قول بعضی ها!) : با اون فامیلمون هستم : دفعه آخرت باشه از واژه های بی هویت و اجنبی استفاده می کنی تا هم خودت ضایع بشی هم من کتک بخورم.
پی نوشت 2: متن فوق توسط کاتب گروه مرغبین ضرب و شتم بچه ها نوشته شده.
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 11:30 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
ترسم برسی به خانه ای اعرابی وان پس به تفکر و خیالت راه ترکستان گیری
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 21:47 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
در این روزگار، غالبا سعی می کنیم، یعنی تمام سعی مان را می کنیم راهی را که درست نیست برویم !!! راهی که می دانیم درست نیست. پس ... خدایا ما را به راه راست منحرف بفرما !!!
[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 21:7 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
تصور کنید: تمام اونچه رو که فکر می کنیم ، به زبونمون بیاد ! یعنی ، ساده ترش اینه که اصلا فکر نداشتیم ، یا قوه تحلیل نداشتیم ! ( سخت تر شدش نه؟) اصلا همون : تصور کنید ، اونچه رو که فکر می کردیم به زبونمون می اومد. چی فک می کردیم؟؟؟
[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 23:21 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
مرگ !!! تنها یک بار دَر می زند. و اراده ای ناخواسته که مجبورت می کند دَر را باز کنی!!!
[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 23:11 ] [ علی رضا شریف کاظمی ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||